چند ماه نبودم؟؟؟؟
دلم براتون تنگ شده بود
این چند روز اوضاع خیلی خوب نبود
...حالا براتون میگم چرا؟؟؟؟
اولا باید بگم که نزدیک به۳...۴..ماه نیومدم آخه خواهر امتحان داشت نمیتونست به جای من آپ کنه
مامانمم مدمو جمع کرده بود که خواهر نیاد پای نت
ولی خوب دیگه امروز آپ کردم؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟ خوبین؟؟؟؟
....دیروز مامان رفته بود بیرون واسه اتاق منو خواهر پرده انتخاب کنه
من که چیزی سر در نمیاوردم ولی خوب خواهر خودش نظر میداد
و از اونجا که اتاق منو خواهر یکیه....بالاخره با اصرار های خواهر ....مامانو بابا تصمیم گرفتن که اتاق منو خواهر و جدا کنن
البته واسه من که فرقی نداره و اصلا هم نمیفهمم این خواهر درباره ی چی حرف میزنه
ولی همش به مامان میگه که دیگه اصلا نمیتونم پونه رو تو اتاق تحمل کنم![]()
راستی ما هم امتحانامون تموم شد...ولی خوب خواهر میگه باید کارنامه بدن
من که نمیدونم چیه؟؟؟اگه کسی میدونست به منم بگه....
ولی اینطور که من شنیدم میگن به ما نمره نمیدن....برامون میذارن: عالی ...خوب...ضعیف....
میشه یکی بگه اینا یعنی چی؟؟؟؟
....چند روز پیشم حوس ماشین بازی کردم
دیگه خواهرو زور کردم که واسم از یه جا گیر بیاره اونم نشست پای کامپیوتر و فک کنم داشت دانلودش میکرد
بعد هم که دانلود شد...نشست و نزدیک به ۲ ساعت و نیم خودش بازی کرد
بهش گفتم خوبه این بازی رو واسه من ریختیاااا...پاشو دیگه نوبت منه....
اونم میگفت باشه...باشه...باشه....۱ دقیقه صبر کن...
وای دیگه خیلی حرف زدم برم دیگه....نظر یادتون نره هااااااا![]()

این چند روزم که گذشت و مثل روزای قبل بود...خواهر هم مثل همیشه بود
......خوب عیب نداره که......آخه آخرش مامانم همه رو می اندازه گردن خواهر پس اذیت کردنای من برای اون که فرق نمیکنه....
و اذیت نکردم بعد هم دیگه کل فامیل هی دونه دونه زنگ میزدن بعد میخواستن با من حرف بزنن بعد هم با یه صدای نازک مصخره(انگار که من بچم)بهم میگفتن:پونه چی شده؟؟؟؟؟؟؟
راستی مرسی که میاین نظر میدین.....
حالا یه چیزی براتون بگم....دیشب باز با خواهرم دعوا کردم...نشسته بود پای کامپیوتر هی میگفتم پاشو نوبت منه اونم بهم گفت برو تلویزیون رو روشن کن بعد منم پا میشم...
نمیدونم خوبه یا نه؟؟؟هر شب که ساعت ۹ تام و جری رو میبینم و ۵/۹ میخوابم....هر شب باید یه سری خط های خط های مصخره بکشم که نمیدونم یعنی چی؟؟؟؟ 

